خلاصه داستان کتاب رستاخیز

خلاصه داستان

ماسلوا دختری است روستایی که پدری ولگرد و آواره داشته. این دختر از کودکی نزد دو خانم بیوه به خدمتکاری در خانه آنها گماشته می‌شود و آنها به او لقب دختر نجات یافته می‌دهند. در 18 سالگی این دختر جوان، در خانه آن دو بیوه ثروتمند با پرنسی به نام نخلودف آشنا و توسط او فریفته می‌شود و نخلودف دیدگاه اقتصادی خاصی دارد و بیش‌تر مایل به تقسیم اراضی و مالکیت اشتراکی است و از لحاظ عاطفی به عدالت و برابری اعتقاد فراوانی دارد. ماسلوا در خانه ارباب خود گرفتار توطئه‌ای مرگبار می‌شود و اربابش با دسیسه‌ای از سوی افرادی مرتبط با آن خانه، به قتل می‌رسد. مأموران به ماسلوا ظنین شده و او را دستگیر می‌کنند. هنگامی که نخلودف از جریان آگاه می‌شود و ماسلوا را بازمی‌شناسد، به ملاقات او می‌آید و شرمنده و خجالت‌زده از رفتار سابق خود، تصمیم می‌گیرد با قبول وکالت ماسلوا و سرپرستی و احتمالاً ازدواج با وی، رنج‌هایش را کاهش دهد و اسباب آزادی او را فراهم کند. خط سیر داستان از اینجا روالی ساده می‌یابد و ماسلوا با تخفیف در مجازات از سوی دادگاه، به سیبری تبعید می‌گردد. نخلودف نیز همراه او به سیبری می‌رود و در آنجا فردی به نام سیمونسون با ماسلوا ازدواج می‌کند، زیرا نخلودف به این نتیجه رسیده که ازدواج با او برایش خوشبختی به ارمغان نخواهد آورد. لذا دست ماسلوا را باز می‌گذارد تا خود همسرش را انتخاب کند. سپس او را ترک می‌کند و همزمان با این گذشت و فداکاری افکار جدیدی نسبت به مسیحیت و مذهب و عدالت و برابری در ذهنش خلق می‌شود. اندیشه‌هایی که تولستوی در فصل پایانی رستاخیز به آنها می‌پردازد:

«مردم که همگی در پیشگاه خداوند گناهکار هستند، حق ندارند همنوعان خود را مجازات کنند و تمام تصورات غلط آنها راجع به عدالت جز یک فایده عملی ندارد؛ که این عدالت را در میان دست‌های اشخاص محتاج و طماع گذاشته که برای زندگی خود دیگران را با آن اذیت و آزار کنند و وسیله‌ای برای از میان بردن تمام این مفاسد لازم است و چنان که مسیح گفته: باید همیشه نظر عفو و بخشش داشت و کسانی که حق مجازات دارند، آنهایی هستند که اعمالشان هرگز ملامت‌پذیر و قابل سرزنش نباشد2.»

داستان رستاخیز سرانجام با این رویای نخلودف پایان می‌یابد که در آن رستاخیز را به وضوح مشاهده می‌کند و بی‌حسی و مرگ شیرین اعضایش را دربرمی‌گیرد. به نظرش می‌رسد، پس از آن زندگانی با درد و رنج، ناگهان به آسایش و خوشی باشکوهی که جستجو می‌کرد، تبدیل شده است.

 

/ 2 نظر / 549 بازدید
وبلاگ آموزش خیاطی لعیا

سلامممم[قلب][قلب][گل] وبلاگت خیلی جالبه لطفا به منم سر بزن اگه موافق تبادل لینکم هستی منو با اسم وبلاگ آموزش خیاطی لینک کن بعد خبرم کن منم لینکت کنم میسییییییییی[خجالت][خجالت][ماچ]

بیگی

سلاااااااااااااام خداقووووووووووووت احوالت؟